1
سال ۱۳۴۶ در محله علیای خوراسگان، همزمان با میلاد حضرت علی اصغر(ع)، در خانواده ای انقلابی و مؤمن، «اصغری» دیگر سر برافراشت تا با علم حسینی بر کوران سرد ظلم و ستم بتازد. وی از اوان کودکی، از مریدان و عاشقان قافله کربلا بود و همراه پدر در تمامی مجالس روضه خوانی شرکت داشت و از سقایان و خدمتگزاران عزاداران اهل بیت (ع) بود. پس از رسیدن به سن تحصیل، با شور و شوقی کودکانه قدم در راه مدرسه گذاشت و توانست تا پنجم ابتدایی ادامه تحصیل دهد و بعد از آن همراه پدر مشغول فروشندگی شد. شور و التهاب انقلابی وی با الهام از پدر بزرگوارش، در روزهای انقلاب او را به عرصه های اعتراض و فریاد کشاند و زمینه را برای رشد و تعالی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی وی مهیا ساخت. در روزهای بعد از پیروزی انقلاب نیز با شرکت در گشت های شبانه و فعالیتهای مساجد، حضوری فعال تر یافت. در لحظه های پر التهاب جنگ، سال ۱۳۶۵ شهید در لباس سربازی از طریق سپاه پاسداران عازم جبهه گردید و مدت یک ماه در گردان «یونس لشگر امام حسین(ع)»، حضوری فعال یافت تا اینکه سرانجام آذرماه همان سال در جریان عملیات «کربلای ۴»، شاهد شهادت را در آغوش کشید و عاشقانه به خیل سرخ جامگان مکتب شهادت پیوست.
 
خاطره آخرین وداع شهید را، پدرش چنین بازگو می کند: «راهی جبهه بود که کلاهش را در مغازه جا گذاشت. وقتی کلاه را از طریق دوستش به او رساندم گفته بود: کلاهم را خودم به یادگار برای پدرم گذاشتم » آری شهید با بصیرت و آگاهی خود، به خوبی آگاه شده بود که زمان شهادتش فرا رسیده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.