1

شهر شهیدان خدا : پنجم آذر سالروز تشکیل بسیج به فرمان حضرت امام خمینی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران بی شک روزیست بی بدیل که نقطه آغازی بود برای حفظ و حراست از انقلاب نوپای آن زمان تا تنومند و استوار گردد . جوانان دلیر و جان بر کف این مرز و بوم چه زیبا مقابل مستکبرین عالم ایستادند . اما تعداد زیادی از آن جوان های دیروز با رشادت و ایثارگری هایی که داشتند ، آرام آرام در روزمرگی زندگی هایمان گم شدند و به فراموشی سپرده شدند . به مناسبت هفته بسیج به سراغ یکی از جانبازان دفاع مقدس رفتیم و گفت و گوی کوتاهی با این جانباز عزیز داشتیم که حتما شنیدن حرف های این جانباز سرافراز برای ملت ایثارگر ایران خالی از لطف نیست . 

جانباز سرافراز آقای اسکندر معینی از جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان دفاع مقدس هستند که در سال 1367 در منطقه حلبچه دچار عارضه شیمیایی شده است . آقای معینی طی سالهای دفاع مقدس در جبهه‌هاى حق حضور داشته و دوران خدمت سربازی را در ارتش سپری و پس از آن بصورت بسیجی در لشکر 14 امام حسین مشغول خدمت به سپاه اسلام بوده است . از چهره حاج اسکندر مشخص بود که درد دارد اما به روی خود نمی آورد ، وقتی از جانبازیش می پرسیم با نفس هایی که به اکسیژن وصل است می گوید سی سال است که از پا افتاده و دیگر آن توانایی دوران جوانی را ندارد . همینطور که مشغول شنیدن صحبت های آقای معینی بودیم ، نیم نگاهی هم به آلبوم عکسهایش داشتم ، جوانی خوش سیما و بقولی پهلوان که با دیدن وضعیت فعلیش برایمان چنین روحیه ای بی نظیر بود . در حین صحبت بخاطر درد مجبور شد به خود آمپول مسکن بزند ، وقتی پرسیدم در روز چند آمپول مسکن تزریق می کند گفت ؛ هر 2 ساعت 4 آمپول ! 

_هر 2 ساعت 4 آمپول ؟؟؟!         یعنی در شبانه روز 50 تا مرفین !!! 

شاید اگر جلوی چشمانم نبود باور نمی کردم اما حقیقتی بود که میدیدم و قابل انکار نبود … 

خب البته برای پاهای بشدت متورم و پر از تاول دوایی غیر از این هم نباید باشد …  

بالاخره سوغات آلمان است !!!

اما با این وجود از هیچ کجا گله مند نبود و میگوید خداروشکر وضعیت دنیایی اش خوب است اما ما که این صحبت را نشان از قناعتش دانستیم .

وضعیت دارو و درمانش را خوب میداند و از دست مسئولین ناراضی نبود ، حتی عده ای از آنها به دیدنش نیز رفته اند و جویای احوالش شده اند . 

حسرتش جاماندن از دوستان شهیدش است و وضعیتش را خواست خدا می داند ، دغدغه اش نه طلب دنیا بود و نه شکوه از درد و رنج جانبازی ، بلکه خواهان عاقبت بخیری جوانان بود و حمایت از انقلاب و خصوصا ولی فقیه که تاکید زیادی هم بر آن داشت . 

وقتی از او سوال کردم ، آیا اگر به عقب بازگردد با توجه به درد و رنجی که میکشد باز همین راه را انتخاب میکند یا خیر ؟ بدون درنگ پاسخ میدهد اصلا پشیمان نیستم … اما میگوید اگر شهید شده بودم این گرفتاری ها و دردها را نداشتم… 

با اینکه هم صحبتی با آقای معینی برایمان شیرین بود اما دیگر باید زحمت را کم می کردیم تا مجال استراحت به ایشان داده باشیم . 

راستی همسر این جانبازان چقدر ایثارگرند ، اجرشان با حضرت زینب سلام الله علیها 

 

 

 

دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 59 ثانیه 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *