۰ نظر اشتراک گذاری

هنرمند شهید حمیدرضا اسلامی فر

پوستر شهدا شهدای بسیج
هنرمند شهید حمیدرضا اسلامی فر

هنرمند شهید حمید رضا اسلامی فر

زندگینامه:

بسیجی مهذب حمید رضا اسلامی فر در سال  1348 شمسی در دامان پاک پدر و مادری مکتبی در شهر مبارکه پا بر عرصه وجود نهاد پدر با تفال به قرآن برای او نام حمید را انتخاب نمود . حمید کم کم رشد کرد وپس از طی دوران طفولیت در سن شش سالگی وارد دبستان برزگران گردید . او همواره با جدیت تمام با وجود اینکه از نظر استعداد و درایت در سطح شاگردان ممتاز قرار داشت  ولی با این حال همیشه در کارهای منزل و مغازه به پدرش کمک می کرد ، حمید عزیز در دوران کودکی ونوجوانی همواره مشتاق فراگیری فرهنگ اسلامی و ترویج آن در سطح جامعه بود و او در سالهای 56 - 55  با شرکت در  جلسات کانون فرهنگی نوجوانان محمدی (ص) ‌مسجد پاچشمه مبارکه، نسبت به حفظ نمودن احادیث کثیری از حضرات معصومین (ع) اهتمام ورزید و در پایان دوره پس ازانجام آزمون ، لوح تقدیرو دهها جلد کتاب مذهبی  ازموسسه انتشارات در راه حق شهر مقدس قم به ایشان اهدا گردید . با نزدیک شدن پیروزی انقلاب اسلامی حمید همراه با پدرو برادرش دراجتماعات و تظاهرات  ضد رژیم ستمشاهی حاضرودر توزیع وپخش پیام ها وتصاویر حضرت امام (ره) نقشی فعال ایفا می نمود .
شهید  اسلامی فر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با دیگر دوستان خود دردوره های آموزشی با موضوعات  اخلاقی،اعتقادی ،احکام و نظامی شرکت می نماید . وی در سال 60 13مقطع راهنمائی را در مدرسه دکتر شریعتی مبارکه آغازو در کنار درس به فعالیت در بسیج مدارس می پردازد ، حمید درمقطع  سه ساله راهنمائی به عنوان مسئول تبلیغات ، آموزش ، سازماندهی وهماهنگی بسیج مدرسه ، برگزاری نمازجماعت در مدرسه ، برپائی اردوهای فرهنگی در محل سد نکوآباد ، برپائی مسابقات قرائت قرآن کریم ، انجام مراسم صبحگاهی ، جمع آوری کمکهای نقدی وغیر نقدی جهت ارسال به جبهه ها ، برگزاری مراسم های مختلف فرهنگی ، مذهبی ، تشکیل گروه سرود ، ایجاد پست حفاظت ونگهبانی ، اعزام دانش آموزان به مسابقات تیراندازی ومانورهها ی نظامی و نهایتا اجرای نمایش نامه های خون و پیام در دهه فجر 61 و نمایش معراج در دهه فجر 62 در سالن اجتماعات مدرسه شریعتی  اقدام می نماید . شهید  اسلامی فر در سال 1362 به اتفاق پسر دائی اش حبیب الله جعفرزاده در یک اردوی نظامی شرکت می کنند ،حبیب بلافاصله عازم جبهه شده و در  عملیات خیبربه فیض عظمای شهادت نائل می گردد . شهادت حبیب تاثیر زیادی بر روحی حمید می گذاردکه چرا دوست دلبندش به لقاء یار شتافته و او را تنها گذاشته است . حمید در سال 1363 دوره تحصیلات متوسطه را دردبیرستان شهید بهشتی شروع می کند و به تحصیلات خود در رشته ریاضی فیزیک ادامه می دهد ، وی همزمان با تحصیل ، فعالیت های خود را به عنوان مسئول انجمن اسلامی وبسیج دبیرستان نیزآغازمی نماید . شهید اسلامی فر در تابستان1363(دراولین سال تحصیل دردبیرستان) در معیت جمعی از دانش آموزان ومعلمان در قالب یک اردوی زیارتی فرهنگی با حضور در جبهه های جنگ، از مناطق عملیاتی جنوب دیدار می کند، این سفر معنوی آغازی مبارک درجذب حمید به حضور عاشقانه درجمع رزمندگان اسلام  بود به صورتی که از ابتدای حرکت باقرائت زیارت عاشورا ،سرودونوحه های حماسی ،فضای معنوی خاصی دربین شرکت کنندگان در اردو ایجاد می نماید به نحوی ایشان علاقه ای به بازکشت به وطن را نداشته وبه مسئولین مربوطه اصرار میکند ، ترتیبی اتخاذ نمایند تا اودرمناطق عملیاتی باقی بماند. شهید اسلامی فر پس از بازگشت از مناطق عملیاتی ضمن تشدید فعالیتهای فرهنگی خود اقدام به تشویق دانش آموزان جهت اعزام وکمک به جبهه های جنگ علیه باطل می نماید وی در این دوران بانگاشتن نامه های خصوصی به دانش آموزان ،  به آنها متذکر می شود گه چرا در مسائل سیاسی روز، جنگ و برنامه های فرهنگی انجمن اسلامی  وبسیج کوتاهی می نمایند . حمید دراین دوان با تشکیل جلسات ومحافل مذهبی ، ایجاد کتابخانه و نوارخانه ،  دعوت از روحانیون جهت سخنرانی و اقامه نماز جماعت ، برگزاری اردوی فرهنگی  ، زیارتی شهر مقدس قم ، برگزاری دوره درس اخلاق به صورت نوار ویدئویی ، برپائی نمایشگاه کتاب ، عکس وپوستردر مدرسه وبیرون از مدرسه وکارگردانی و اجرای نمایش در سطح دبیرستان شهید بهشتی مبارکه سعی و تلاشی مضاعف از خود نشان می دهد . شهید اسلامی فردر تابستان سال1364 برای اولین باردر حالی که شانزده سال داشت ،به عنوان یک نیروی رزمنده راهی مناطق عملیاتی می گردد تا دین خود را درقبال اسلام وانقلاب ادا نماید، لذا در معیت تعدادی از دوستانش همچون شهیدکمال ضیایی راهی جبهه شده و در عملیات قادر(تیرماه1364) شرکت می نماید. در جریان این عملیات تعدادی از بهترین دوستانش همچون کمال ضیائی وعبدالله روح الله به شهادت می رسند به نحوی که  تا مدتها حمید از شهادت دوستانش در عملیات قادر متاثر بود  ایشان در یکی از دستنوشته های خود دذاین خصوص چنین می نویسد:

"الان در جنت الشهدا نجف آباد هستم. در کنارتربت پاک فرمانده شهید محسن خدا بنده وهمسنگر وامدادگر شهید روح الله عبدالله، خدایا تو خود شاهدی که چه احساس منیع الوصفی به من دست داده است روح اللهی که در مقر میاندوآب شب و روز با هم بودیم با هم نماز می خواندیم با هم غذا تناول می کردیم، خدایا اینها همه را گفتم فقط برای یک موضوع وآن (اللهمّ ارزقنی شهادة فی سبیلک) است"

حمید بعداز اتمام عملیات  قادر ، قصد بازگشت به شهررا نداشت ولی بعدازدریافت  نامه پدر ،پس از چند ماه حضورافتخارآفرین در میادین نبرد،  به شهر باز می گردد  و ضمن ادامه تحصیل ، فعالیت های فرهنگی اجتماعی خود از سر می گیرد . شهید اسلامی فر درروز 13 آبان 1365 برای دومین بارراهی مناطق عملیاتی جنوب  می شود ودرواحد اطلاعات و عملیات لشکر 8 نجف اشرف مشغول خدمت می گردد وبعد از پشت سر گذاشتن آموزش های سخت غواصی  درمنطقه خرمشهر، در عملیات کربلای چهار شرکت می نماید. شهید در خاطرات خود در این خصوص چنین می نویسد:

"در روز سه شنبه 13 آبان ماه 1365 ساعت 16  به اتفاق برادران رزمنده اسماعیل ایرانپور وکوروش خلیلیان با ماشین بسیج مسجد جامع مبارکه توسط برادر حسن باقری  تا میدان انقلاب واز آنجا با مینی بوس تا پادگان 15 خرداد حرکت کردیم. سپس مارا به میدان امام خمینی اصفهان بردند وپس از انجام مراسم ویژه و مداحی برادرمهدی منصوری درحالی که نوحه "همت ای یاران که باشد کربلا در انتظار/یا شهادت یا زیارت هر دو باشد افتخار" را می خواند در معیت پنج گردان دانش آموز رزمنده راهی مناظق عملیاتی جنوب شدیم در روزچهارشنبه 14 آبان ساعت 4 صبح به پادگان انبیا(نهروان) شهر شوشتررسیدیم وهمان روز تقسیم شدیم که من با آقایان کوروش خلیلیان وسید مهدی سجاددوست بعد از معرفی به  واحد اطلاعات عملیات لشگر8 نجف اشرف ،به منطقه عملیاتی خرمشهر اعزام و مستقر شدیم"
بعد از عملیات کربلای چهارکه باشهادت جمع کثیری از دوستان وهمسنگران حمید همراه بود، ایشان به مرخصی می رود که آن آخرین دیدار بود . در این چند روز محدود  که حمید در مرخصی به سر می برد، حالات وروحیات عجیبی داشت ، اواصلا قرار وآرام نداشت ، به اقوام وبستگان خود سرکشی وسفارش پدر بزرگ سالخورده خود (مرحوم حاج عزیز الله جعفر زاده ) را می نمود ، در برنامه های ویژه دهه فجردردبیرستان شهید بهشتی تلاش وافری داشت ،  دراین خصوص نسبت به کارگردانی گروه نمایشی کنفرانس که با استقبال پرشورمردم در سالن دبیرستان  شهید بهشتی مبارکه در بهمن  65 اجرا شد، اقدام نمود
شهید درآخرین مرخصی خود نسبت به پرداخت دیون وبدهکاری خود اهتمام می ورزیده و با تمام دوستان  وبستگان خود خداحافظی می کند و در دوشب آخر قبل ازاعزام  امام جمعه وجمعی ازروحانی شهر و دوستان خود را به صورت مجزا به منزل  دعوت وضمن صرف شام با آنهاخداحافظی وطلب حلالیت می نماید ، حمید برای آخرین بار در ساعت 2 بعدازظهر روز بهمن 65 از شهرمبارکه روانه مناطق عملیاتی جنوب می شود ، اما وداع حمید با دفعات قبلی فرق بسیار دارد،  برادرشهید  در این خصوص می گوید :

"موقعی که در آخرین بار با حمید خداحافظی می کردم، او را بی قرار یافتم ،گویی روح او جای دیگر است و جسم او اینجاست ،پس بعداز خداحافظی اولیه و جداشدن از ایشان، کانه به من الهام شد که این آخرین دیدار برادر است ،پس به بهانه دادن تمثالی کوچک از حضرت امام (ره) مجددا به داخل اتوبوس رفتم و اورا در آغوش گرفته و بر سیمانی نورانیش بوسه زدم و اورا به خداسپردم"
 حمید بعد از رفتن به جبهه مجددا به واحد اطلاعات عملیات لشکر 8 نجف اشرف رفته و به ماموریت قبلی خود ادامه می دهد و پس از گذشت چند روز درمرحله سوم عملیاتی کربلای پنج شرکت ونهایتا درشب چهارم اسفند ماه 1365  در حالی که لباس غواصی به تن داشته وبا استقرار در داخل نهرجاسم و گرفتن پل شناور رزمندگان رانسبت به عبوراز پل هدایت می نموده است ، بر اثر انفجارخمپاره و اصابت ترکش به سر، به فیض عظمای شهادت نائل وبه یاران شهیدش می پیوندد، کوروش خلیلیان یکی از همسنگران شهید در خصوص شب شهادت حمید چنین می گوید: " در شب عملیات وقتی از حمید جدا شدم تا نزدیکی نهر جاسم لبخند حمید جلوی چشمام بود و گرمی بوسه‌هاش را روی صورتم احساس می‌کردم. محورهای کناری ما زودتر شروع کردند به خاطر همین عراقی‌ها ما را زیر آتش وقتی که خط شکسته شد با مقر لشکر تماس گرفتیم گفتند بچه‌های اطلاعات عملیات برگردند. پشت خاکریز خودمان که رسیدیم، با اولین آمبولانس مجروحین را اعزام کردیم و رفتیم توی مقر. گروه بعدی هم آمد، ولی متاسفانه حمید دنبالشان نبود ،خیلی نگران شدم ازایشان پرسیدم: پس حمید کو؟ گفتند مجروح شد، اعزامش کردیم. چند روز بعد من هم مجروح شدم وقتی به شهر رسیدم فهمیدم همون شب عملیات حمید شهید شده بود. تابوت شهدا را آورده بودند داخل سپاه مبارکه، وقتی جنازه حمید را دیدم احساس می‌کردم هنوز لبخند آخری روی لباش باقی مانده است"
 حمید ار رشته های هنری ،ادبی و رسانه ای هم صاحب سبک و نبوغ بود ، کارگردانی و بازیگری نمایشنامه های خون و پیام در دهه فجر 61 ، نمایش معراج در دهه فجر 62  و نمایش کنفرانس در دهه فجر 65 را می توان از فعالیت های هنری ایشان دانست که فیلم ها و تصاویر این نمایشنامه ها موجود می باشد

خط

اشعار

خط

شهید اسلامی فر در سرودن اشعار نیزداری نبوغ سرشاری بود که ذیلا  به دو مورد از سروده های ایشان که در آذر ماه 65 در منطقه خرمشهر سروده اند، اشاره  می شود

چشم بصیرت

      مـــا ز "رهــائیـم" و"رهـا" مـی رویـــم                 جــدا زخــط مـا ســوا مــی رویم
  چشـــم بصـیـرت چــو نـدارد کســـی                  لـیک نـداند کـه کجا مـی رویم
     خـصم زبون به خاک وخون می کشیم                 کــاخ سـتم چــو بر مـلا می رویم
    بـهـر رهــــایـــی حـــریم حـــسیـن                  بســته توکــل به خدا مــی رویم
     گــو تـــوبــه (اسلامی) عضو بسـیج                    بین که چه با شـور ونوا می رویم

    دیو هوس

خــواهــی اگر طـی کنـی مرحله عارفان                                            نفس وهوی وهوس را بشکستن سزاست
 یا زفـنـا دل بــبر، یــا بــه فــــنا دل بـبـــر                                            افضــل از اینـهـا هـمه ،دل بـبریــدن رواست
تـابـع شـیطان شـدن، مـانــع عـرفـان بــود                                          تـابع شیطان کجا ،صاحـب عرفان کجاست
   خالص اگر می شوی، نیت خود پــاک کن                                            نیت اگر پاک نیست،آن عــملش بــی بهاست
 کشتن دیو هـوس، فرض بر(اسلامی)است                                           کشـت اگر دیـورا ، بــنـد اســارت رهـاست

خط

وصیتنامه

خط

بسم الله الرحمن الرحیم
الذین آمنو یقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت اولیاء الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا

پروردگارا ،رحیما ، کریما ،داورا ،معبودا ،ای یاور مستضعفان ،ای پناه بی پناهان ،ای غوث مستضعفان ،ای معبود عارفان ، برای تو و به خاطر تو و بنام تو پا به عرضه وجود نهادم و برای تو نیز از این عرصه پا برمی دارم.

خداوندا چنان موهبتی عطا کن که یک قطره از دریای رحمتت شامل ما شود ، خدایا ما غرق گناهیم و تو دریای فضیلی این بنده عاصی که غرق در گناه است را قبول کن و جزء بندگان خالص خودت قرار بده ،خدای من تو از نیت من خبر داری ، ما هیچ بودیم و تو هستیمان دادی ،با رویی سیاه و باری از گناه به درگاه تو روی آوردم  ، قلم و زبانم از بیان سخن دلم عاجز است فقط می توانم بگویم و قد ا تیتک یا ا لهی بعد تقصیری و اسرا فی علی نفسی معتذرا نادما  منکسرا مستقیلا  مستغفرا منیبا
خدایا از تومی خواهم که جرائمم مرا ببخشی و درهای رحمتت را برایم باز کنی و مرا به جوار رحمت خود سوق دهی ، خدایا به نا له های عابدان و خالصان درگهت مرا عفو نما و از تقصیرات و معاصی من در گذر، چرا که تو غفور و رحیمی خدایا تو خود می دانی که چقدر آرزوی زیارت حسین (ع) را داشتم  ، پس از تو سخنی در قالب شعر می خواهم .

خدا به ما تو روح ، روح خدایی بده                                  خدا به ما تو رنگ کرب و بلائی بده

پروردگارا تو را شکر می کنم  ، از اینکه مرا در زمانی آفریدی که بتوانم به ندای تو لبیک بگویم

اما سخنی با امت همیشه در صحنه و شهید پرور :

ای کسانی که از بدو شروع انقلاب تا به حال در صحنه بوده اید ،  مواظب باشید که با وسوسه منافقین از صحنه بیرون نروید که در این صورت خون شهدا پایمال می شود . مواظب باشید چون قوم موسی نباشید که خدایی ناکرده سیر و پیاز و عدس بخواهید و ایراد بنی اسرائیلی بگیرید تا به غضب الهی دچار شده و از این نعمت و مائده آسمانی محروم گردید و از خدا بخواهید که مارا از خواب غفلت بیدار کند تا همانطور که خون دادیم ، پیام آنرا هم در یابیم  ، شما هوشیار باشید که منافقان نقشه برای حضرت امام دارند این ستاره امید این کبوتر سفید و نغمه آزادی را جغدان شوم و لاشخوران کفتار صفت نمی توانند ببینند  ، عاشقانه به گردش بچرخید واز نورش استفاده کنید وسعی کنید از امتحان الهی سالم بدرآئید ، امتحان ما شهادت ما است که چقدر شیرین است (احلی من العسل )

زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست            بلکه زنده است شهیدی که حیاتش زفنا است

از ملت عزیز می خواهم ،  همینطورکه از اول جنگ پشتیبان بوده اید  ، حالا هم از کمکهای معنوی و مادی دریغ نکنید و سنگرهای اصلی که همان مساجد است را حفظ نمایند و همیشه امام عزیزما ن را دعا کنید ‌. ملت عزیز منافقین همیشه در کمین هستند و می خواهند  ، خط حضرت امام را تضعیف کنند ، همان منافقانی که با حرفهایشان قلب بندگان مخلص خدا را جریحه دار می کند  ، به وحدانیت خدا قسم می خورم که خدا بر دل فئودالها و سرمایه داران که با وجود توانائی مالی و جسمی به جبهه کمک نمی کنند  ، مهرابطال زده است ،  چرا که اینان خدا را فراموش کرده اند ، اینان در خواب حیوانیت فرو رفته اند ، هنوز ارزش زمانی که در آن زندگی می کنند را نمی دانند ، اینان بدنبال مادیات هستند ، مال پرستی چشم و گوش آنها را بسته و با همان افکار مادی به خانواده های معظم شهدا زخم زبان می زنند ، خدا نبخشد چنین افرادی را
ای مردم شما را بخدا قسم ، همیشه در صحنه باشید  ، از دودستگی ها بپرهیزید و با کسانیه با نام انجمن حجتیه و .... قصد ضربه زدن به اسلام را دارند  ، مبارزه کنید و به فتوای  حضرت امام ارج نهید و کسانی را که می خواهند خط امام را نابود کنند ، شما آنها را نابود کنید و افرادی را که می خواهند بصورت غلط مراسم برپا کنند  ، آگاه کنید که اگر آگاه شدند خدا از دست آنها راضی خواهد شد و اگر نشدند کیفرشان را خدا می دهد .

 فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره

و اما شما ای پدر و مادرعزیزم

من خود معتقدم که فرزند خوبی برای شما نبودم و لیکن این فرزند حقیر را که امانتی خدا است ببخشید و برای من از او طلب آمرزش کنید که زیاد گنه کارم ، پدر و مادرعزیزم ، من را هم شناختم و در این راه قدم برداشتم و جان را نثار جانان کردم و از شما می خواهم که صابر باشید و شما را به خدا قسم می دهم که مرا از صمیم قلب ببخشید  ، چرا که خیلی به شما صدمه زدم و شما ای پدرم  ، بیش از پیش صابر باشید و از زخم زبان ناراخت مشو ید ، چرا که کارتان برای خدا است

 و اما  شما ای برادرعزیزم
 ای کسیکه عمری را در خدمت اسلام  وانقلاب می گذرانید  ، سعی کنید با همراه کردن عمل حین تبلیغ به اسلام  ونظام خدمت بیشتری نمائید

 و اما شما  ای خواهرعزیزم
 زینب گونه پیام خون مرا و دیگر شهدا را به امت برسان و با ادامه تحصیل در مدرسه سد راه  ضد انقلاب باش  ، چونکه منافق از هر طرف نفوذ می کند و نیز سعی کن با حفظ حجاب ارزنده ترین زینت را نگهداری و شما هم اگر در زمانی که آنجا بودم  ،حرف بدی زدم مرا ببخشید

 در آخر از همه خویشان و دوستان و همسایگان
 طلب بخشش می کنم  ، بخصوص دوستان و همکلاسیان که از ما بدی دیده اند ، نماز جمعه و جماعت فراموش نشود و بعنوان حرف آخر می گویم  ، مرا در گلستان شهداء مبارکه بخاک بسپارید و در تشییع جنازه ام فریاد دخیل یا ابوالفضل (ع) و فریاد یا محمد ا و حسین حسین  فراموش نشود ، در صورت امکان هر دو برگ این وصیت نامه را با یکی دو قطره از خونم امضاء کنید .


الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعد لک یا کریم           حمید رضا اسلامی فر      اسفند 1365

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی