۰ نظر اشتراک گذاری

کتاب اکبر کاراته و خرش

فروشگاه کتاب شهدایی
کتاب اکبر کاراته و خرش

نگار نه انگار که جبهه است. ملت را جمع کرده بود دور خودش که مثلاً باشگاه کاراته راه انداخته است. چند روزی نگذشت که دستش رو شد. این آقای مربی فقط یک هفته آموزش دیده بود. شاگردانش این موضوع را که فهمیدند بلایی سرش آوردند که عبرت دیگران بشود!از آن وقت معروف شد به اکبرکاراته.
اکبر، بمب خنده بود. همرزمان هم سن و سالش نیز دست کمی از او نداشتند. بچه های گروه آنها که همگی نوجوان های پر شرّ و شور بودند معروف شدند به جغله ها!

نگاهشان که می کردی انگار فقط برای خنده و بازی به جبهه آمده اند. نماز شب خواندنشان را که می دیدی احساس می کردی کاری جز عبادت ندارند. حماسه هایشان را اگر می دیدی ....علامت فتحه را که از ابتدای واژه "جَنگ" بردارید و جایش ضمه بگذارید، می شود جُنگ. یعنی مجموعه ای که پر است از جذابیت و زیبایی. جَنگ ما یک جُنگ بود. نشاط و شادی، یک زاویه از حماسه دفاع مردم، از این مرزوبوم در طول سال های جنگ تحمیلی است.



نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی