۰ نظر اشتراک گذاری

کتاب اکبر کاراته و جورابش

فروشگاه کتاب شهدایی
کتاب اکبر کاراته و جورابش
احمد احمد. احمد کاظم

این صدایی بود که از داخل بی سیم امد.

مجید گوشی بی سیم را برداشت و گفت: کاظم به گوشم بفرمایید.

کسی از داخل بی سیم گفت: پس چرا این بچه های سکلی نیامدند؟ این جا وضع خرابه! بچه ها یه کمی گوگوری مگوری شدند.

مجید گفت: کجا بیاییم؟ بیاییم موقعیت عباس پور؟ ها؟

صدا دوباره از داخل بی سیم پاشید بیرون و سنگر فرماندهی را پر کرد و کسی گفت: اره جلدی بیایید! زود زود زود. حاجی چشم براهه، راستی پس این انار چه کار می کنه؟ قرار بود انار این جا باشه!



نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی