۰ نظر اشتراک گذاری

شهید محمدرضا ابراهیمی

سال ۱۳۴۴ پا به عرصه وجود نهاد. صبوحی زاده میخانه عشق بود و چون خمار آلودگان می پرست، جام چشم ساقی او را از خود بیخود نموده بود اما می بایست پرده مخموری جان را می درید تا همگان به مستی وی ایمان می آوردند. او از این رو در میخانه عشق با قامت دو تای تمنا عاشقانه می گریست و ترانه توحید را زمزمه می نمود تا سبوی دل را از باده مهر اهل بیت (ع) سرشارتر نماید. اهل دلی بود که رفع نیاز همگان را مقدم بر امور خویش می دانست و خلق خوشش همواره نوید تقسیم دلش با تهیدستان بود. به گام آموختن یک چند - تا دوم راهنمائی - سوار بر سمند تیزپای معرفت به وادی دانائی قدم نهاد. با شنیدن ندای هل من معین مردی از تبار نور و روشنائی، عاشقانه وی را پاسخ گفت تا همچون دیگران آئینه دار پیر خمین گردد. سپس همزمان با آغاز سرکشی منافقین کوردل، چون دلیران پاک باخته به سرکوبی آنان شتافت. در این بین یکبار نیز مجروح گردید اما هیچ چیز او را از هدفش دور نساخت تا اینکه در سال ۱۳۶۳ پس از هفتاد و پنج روز ظلمت روبی به عنوان فرمانده نیروهای دیوان دره در کردستان، با مجروح شدن از ناحیه پا و سر و کتف و دست، ندای حق را لبیک گفت و در کوی یار ساکن شد.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی