۰ نظر اشتراک گذاری

شهید رحمت الله محمدی

شهدای سپاه
شهید رحمت الله محمدی

شهید رحمت الله محمدی

محل شهادت : فاو – عملیات والفجر8

تاریخ شهادت : 29/11/1364


زندگینامه :

شهید رحمت الله محمدی در سال 1341 دیده به جهان گشود. او بدون هیچ توقعی، خالصانه و خاضعانه به مردم و انقلاب کمک می کرد. همیشه سعی در خواندن نماز اول وقت در مسجد و بصورت جماعت داشت. او در تبلیغ دین و جذب دوستان به بسیج دریغ نمی کرد. تشکیل کتابخانه ای در مسجد محل و برگزاری مسابقات فرهنگی و جشن های مذهبی و برگزاری دعاها، از فعالیت های مهم فرهنگی آن شهید بزرگوار در محل زندگی خود بود. او اولین شهید خانواده بود که در تاریخ 29/11/1364 به شهادت رسید.

خاطرات 

ایشان در طول عمر کوتاه خود، با اعزام به جبهه در شرایطی که در حال خدمت به اسلام در جبهه های جنگ بود، زندگی زناشویی که یکی از توصیه های پیامبر اکرم (ص) است را تشکیل داد و همیشه با این جمله که با ازدواج نیمی از دین تکمیل می گردد، زندگیش را شروع کرد و در این مدت کوتاه زندگی، با فعالیت در سپاه و کمک به پدرش در کشاورزی زحمات زیادی کشید و با اندک حقوقی که از سپاه دریافت کرد، شروع به ساختن خانه دنیایش نمود ولی در آن هنگام خانه آخرتش را هم ساخت و آن چه را که همیشه آرزو داشت بدست آورد. او همیشه می گفت : خدایا رفیقان رفتند، و من ماندم. ایشان بعد از شهادتش صاحب یک فرزند دختر به نام فاطمه گردید. یکی از خصوصیات شهید رحمت الله محمدی این بود که خیلی زود جذب دوستان و کسانی که حتی برای یک بار با ایشان برخورد می کردند، می گردید. مثلا یکی از نمونه های آن همانطور که خیلی از برادران اطلاع دارند اینست که در آن زمان ایشان عضو سپاه لنجان بود که مدتی هم مسئول اعزام نیرو به جبهه های حق علیه باطل بود. درآن زمان تعداد اعزام زیاد بود و نیروهای زیادی جهت اعزام شدن به جبهه می آمدند که از نظر تدارکات چه لباس و کفش و غیره می بایستی همه آنها تجهیز می شدند و اعزام می شدند و در آن موقع با این که مسئول تدارک لباس نبود بخاطر برخورد صمیمانه ایشان با مسئولش تدارکات ناحیه اصفهان، خیلی از مواقع با موتوری که از سپاه در اختیار داشت لباس های زیادی را با خود می آورد و به رزمندگان اعزامی تحویل می داد. بنده بعنوان برادر ایشان یک روز یادم هست که درخواست یکی از کمربندهائی را که آورده بود کردم. او یک کمربند پاره شده ای که بر روی لباس خود داشت به من نشان داد و گفت برادر ببین این کمربند خودم است، خانه قاضی گردو زیاد است ولی حساب و کتاب دارد. این ها مال بیت المال است و کوچکترین حیف و میلی از آن، جواب دادن دارد.

ایشان در سپاه مبارکه قبل از شروع جنگ تحمیلی وارد شد و با اعزام به سیستان و بلوچستان با درگیر شدن با منافقین و اشرار در سیستان وبلوچستان و با شهید شدن چند تن از همرزمانشان جان سالم به در برد و دوباره پس از برگشت از آنجا دوباره اعزام به کردستان شد که این بار هم یکی از نزدیکترین همرزمان ایشان به نام شهید رمضان محمدی را از دست داد. او با شروع جنگ تحمیلی هم همیشه دعایش این بود که با خدا داشت. خدایا رفیقان همه رفتند و ما ماندیم. همیشه وقتی وارد منزل می شد زمزمه می کرد با خدای خویش  و آرزوی شهادت می کرد.

 یک بار در تنگه چزابه مجروح شد که او را به بیمارستان های مشهد فرستاده بودند که وقتی خبر آوردند پدرم به مشهد به عیادت ایشان رفت و یک بار هم در عملیات فتح المبین مجروح شد که جراحات زیادی متحمل شده بود از جمله آنکه ماهیچه پایش را ترکش برده بود و پایش آسیب دیده شده بود که در راه رفتن با مشکل روبرو شده بود.

خاطره ای از شهید 

یکی از خاطرات جانبازی ایشان این است که در هنگام بیهوشی که از اطاق عمل او را آورده بودند، جانبازان هم تختی از ایشان بسیار تعریف می کردند و حتی یکی از آن ها به این عمل ایشان غبطه می خوردند که ایشان در آن حالت بیهوشی خدا را فراموش نکرده بود و حین ذکر خدا و ائمه، آنها را صدا می زد و یکی از نمازهایش را در آن حالت ترک نکرد. یکی از خصوصیات بارز او که زبانزد فامیل بود این بود که با فامیل بسیار خون گرم بود و همیشه به آنها سرکشی می کرد و از احوال آن ها با خبر می شد و همیشه پدر و مادر و برادران را به صله رحم سفارش می کرد. در دوران مدرسه و دبیرستان دوستان زیادی داشت که در دوران مبارزات انقلاب یا بعضی از آنها در تظاهرات شرکت می کردند و با بعضی از آن ها حتی همرزم گردیدند و تا سر حد شهادت با هم رفتند .

هنگام ازدواج : تذکری باشد برای جوانان امروزی که اگر جشن و پایکوبی نباشد عروسی را درست نمی دانند. رحمت الله و همه ی شهیدان دیگر در آن زمان با اینگونه عروسی ها مخالف بودند و ازدواجشان را طبق سنت پیامبر و عروسی های ائمه اطهر برپا می کردند. خیلی ساده و بی آلایش و با سلام و صلوات بود. یکی از چیزهایی که به آن خیلی مقید بود این بود که : درست است ماهیانه حقوق من دو هزار تومان بیشتر نیست ولی خداوند برکتی به آن داده که از حقوق چند هزار تومانی بعضی از حقوق بگیران هم با برکت تر است .


فرازی از وصیت نامه شهید رحمت الله محمدی

((وَلا تَحسبن الذینَ قُتلوُ بی سَبیل الله اَمواتاً بَل احیاء عندَ رَبِّهِم یُرزقون ))

مپندارید آنان که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند بلکه زنده اند و پیش خدای خود روزی می خورند.

وصیت من به پدر و مادرم اینست که مرا حلال کنید و از مادرم می خواهم که صبر را پیشه سازند و برای شهادت من هرگز گریه نکند . از پدر زحمتکش و مهربانم می خواهم همانند گذشته با ظالمان و ستمگران مبارزه و دست از راه انقلاب و اسلام برندارد . از دوستان و جوانان محل می خواهم پیرو امام باشند و راه امام و شهیدان را ادامه دهند و هرگز نگذارند جبهه ها خالی بماند. در آخر برای همیشه شهیدان علو درجات و برای خدمتگزاران و یاران امام، سلامتی را آرزو می کنم .         

و من الله توفیق ، رحمت الله محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی