۲۸ نظر اشتراک گذاری

سردار شهید محمد علی شاهمرادی

سرداران شهید پوستر شهدا شهدای سپاه
سردار شهید محمد علی شاهمرادی
 
زندگی نامه+خاطرات+کلیپ شهید در ادامه مطلب
(برای دریافت پوستر در ابعاد اصلی کلیک کنید)

زندگی نامه

شهید شاهمرادی در سال 1338 در ورنامخواست در شهرستان لنجان در استان اصفهان دیده به جهان گشود، تحصیلات ابتدای و راهنمایی را در روستای محل تولد به اتمام رسانیده و برای تحصیلات متوسطه به دبیرستان حافظ زرین شهر رفت و دیپلم خود را در آنجا اخذ کرد، پایان تحصیلات متوسطه او همزمان با شروع انقلاب اسلامی بود و او در ترویج افکار انقلابی و آگاهی مردم محل خویش از طریق نوشتن شعارهای انقلابی بر دیوار ها و تهیه و تکثیر عکس و اعلامیه های حضرت امام نقش بسزایی داشت. در شب عاشورای سال 57 با حضور در بین مردم عزادار در امامزاده روستا، برای اولین بار شعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه سر داد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شکل گیری سپاه پاسداران به عضویت این نهاد انقلابی در آمد و با شروع جنگ کردستان در سال 58 و 59 فعالانه در این منطقه حضور یافت و پس از شروع جنگ تحمیلی به جبهه های جنوب هجرت نمود و در دارخوین مستقر شد. وی انگیزه حضور خود در جبهه ها را این گونه بیان می کند:
امروز تهاجم ما در حقیقت یک دفاع است، دفع از آزادی و توحید انسانها، دفاع از مقدس ترین دین خدا، بنابراین دفاع از حوزه توحید ایجاب می کند که با آنان که مانع شنیدن پیام شادی توحید می باشند، بجنگیم؛ زیرا آزادی مردم را از بین برده اند. اینجاست که دفاع از محرومین و مستضعفین به عنوان یک هدف مقدس و جهاد ضرورت پیدا می کند.
شهید شاهمرادی همنشینی و زندگی با بسیجیان را نعمتی الهی می دانست و علاقه داشت که همواه همرنگ و همراه آنان باشد. وی در عملیات «فرمانده کل قوا» مجروح شد و پس از بهبودی مجددا عازم جبهه ها گردید و رشادت های فراوانی از خود نشان داد؛ به حدی که مسئولان جنگ به استعداد ها و نبوغ رزمی او پی برده و مسئولیت های خطیری را بر عهده او نهادند. در عملیات فتح المبین و بیت المقدس به عنوان فرمانده گردان در صحنه پیکار حضور یافت و پس از تشکیل تیپ قمر بنی هاشم(ع) مسئولیت طرح و عملیات این تیپ را بر عهده گرفت و با همین سمت در عملیات های والفجر 4، خیبر، بدر، والفجر 8 شرکت نمود. وی سرانجام به قائم مقامی لشگر قمر بنی هاشم(ع) منصوب گشته و با همین مسئولیت طی عملیات کربلای 5 شربت شهادت نوشید.

خط

فعالیتهای هنری

شهید محمد علی شاهمرادی علاوه برمشکلات کاری درسپاه به کارهای هنری خاصه نمایش علاقه خاصی داشت اومعتقدبود برای رساندن پیام انقلاب به مردم وهمچنین بیان مظلومیت مسلمین وظلم وستم استعمارگران ازشیوه های هنری ونمایشی میتوان بهره فراوانی برد به همین جهت با توجه به مشغله فراوان پاسداران دراوایل انقلاب وماموریت زیادی که به آنها محول میشد ایشان درکارهای هنری ونمایشی شرکت میکرد وباذوق وعلاقه ای که داشت خیلی زود به یک چهره هنری مطرح شد .این شهید بزرگوارپس ازشروع آشوب درمنطقه کردستان یک ماموریت چندماهه درکردستان داشت ودرآنجا رفتار وحشیانه ضد انقلابیون را ازنزدیک دیده بود . باکوله باری ازتجربه درزمان مرخصی با شرکت درفیلم سینمایی جان برکف با بازی هنرمندانه خود توانست این نقش راایفا نماید . این فیلم درآن مقطع زمانی درهمه ایران پخش شد و دربیداری مردم نسبت به مسایل کردستان تاثیر به سزایی داشت .شهید شاهمرادی همچنین با بازی درفیلم سینمایی غروب خونین توانست بخشی ازجنایات مزدوران ساواک دررژیم پهلوی را به تصویر کشاند .

خط

درج خبر شهادت شاهمرادی درروزنامه های عراقی
در اردوگاه اسارت چند روزی بود که عراقی ها بسیار عصبانی بودند . برنامه هائ رادیویی مثل روزها ی عادی از بلندگوها پخش نمی شد. اکثر بچه ها معتقد بودند که رزمندگان دست به عملیات یده اند بعداز چند روز رادیو ها به کار افتاد و با پخش موزیک های نظامی و رزمی معلوم شد که عملیات شروع شده است پس از یک هفته سانسور خبری یکی از سربازان عراقی تعداد زیادی روزنامه به اردوگاه اورد همه انها حاکی از اخبار جنگ وعملیات نیروهای نظامی بود. در لابه لای گزارش خبرنگار ان روزنامه نوشته بود: در بین گشته شدگان ایرانی جنازه تعدادی از فرماندهان عالی رتبه سپاه امام خمینی (ره) از جمله محمد علی شاهمرادی به چشم میخورد. مات ومبهوت شدیم قبول ان برای ما بسیار سخت بود. از طرفی به ارزش و اهمیت محمد علی در جبهه پی بردیم.

خط
خاطراتی از سردار شهید محمد علی شاهمرادی

فرمانده عملیات(به نقل از سردار کریم نصر)
شاهمرادی را از عملیات فتح المبین می شناختم وشجاعت وشهامت او را در عملیات بیت المقدس که در جناح چپ ما می جنگید دیده بودم. لذا وقتی که جهت عملیات محرم بنده به عنوان فرمانده قرار شد تیپ 44 قمر بنی هاشم را تشکیل دهم از وی دعوت کردم و با پیوستن شاهمرادی به تیپ او را به سمت معاون عملیات تیپ منصوب کردم، گرچه با اکراه پذیرفت.
نقش او در تیپ یک نقش تعیین کننده بود . جدیت و پشتکار در کارها همراه با تدبیر وشهامت او باعث شده بود که هرجا در سخت ترین شرایط عملیات ،شاهمرادی حضور داشت من احساس آرامش نمایم.
با آمدن محمد علی به تیپ ما تحول بنیادین در طرح وعملیات تیپ که حساس ترین واحد بود ایجاد شد و هر روز وهمیشه برای مناطق مختلف عملیاتی ،طرحی تهیه وتنظیم می شد.او با اینکه فرمانده عملیات تیپ بود ولی در شناسایی ها به کمک برادران اطلاعات می رفت و در شناسایی ها، خود شخصا شرکت می نمود.

خط زید (به نقل از نعمت الله صالحی)
در خط پاسگاه زید یک شب شهید محمد علی شاهمرادی به همراه فرمانده تیپ 44برادر علی زاهدی (فرمانده لشگر16) به خط آمدند در بازگشت چند کیلومتر که دور می شوند متوجه می گردند آب های منطقه پاسگاه زید یکی از سیل بندها(خاکریزها) را قطع کرده به طرف مقر مهندسی تیپ سیلاب در حال جریان است.محمد علی یکی از رزمندگان همراه را به مقر مهندسی گسیل کرد تا چند دستگاه لودر وبولدوزر جهت ترمتم خاکریزوقطع جریان آب بیاورد.
با رسیدن خبر بنده که جزء نیروهای مهندسی بودم همراه چند دستگاه ماشین آلات راه سازی حرکت کردم. وقتی که رسیدم دیدم شهید شاهمرادی وفرمانده تیپ هر کدام یک پل شناور موسوم به "پل کوثر " برداسته جلوی جریان آب گرفته اند تا شکاف بیشتر نشود چون جریان آب با هر موج بخشی از خاکریز را در خود حل می کرد. شهید شاهمرادی همین طور که پل را گرفته بود به راننده لودر می گفت خاک بریز. وقتی لودر بیل خاک را روی یک طرف پل ریخت سمت دیگرش که شهید ایستاده بود بالا رفت واو با سر داخل آب رفت.
در حالی که سراپا خیس بود از میان آب وگل در آمد وصدای قهقهه اش همه جا را پر کرد.

مسجد جبهه (به نقل از امیر کوهکن )
در اوایل جنگ که محمد علی شاهمرادی به جبهه آمد و در خط دارخوین مستقر شد دست به یک اقدام فرهنگی بی سابقه ای زد که به عنوان یک سنت حسنه بعدها در تمامی محورهای عملیاتی باقی ماند.
علی رغم نبود وسایل مهندسی وامکانات او با کمک دوستانش اولین مسجد جبهه را تحت عنوان :"مسجد عاشقان حضرت مهدی(عج) " در محور دارخوین تاسیس کرد و در خط مقدم نماز را برپای داشت.

موتور سیکلتی میان انبوه دشمن (به نقل از علی صادقی)
عملیات والفجر مقدماتی در زمستان سال 61 در منطقه جنوب انجام گرفت. شهید شاهمرادی تا آخرین لحظه عبور سفارش بسیجی ها را به فرماندهان کرد.
از آن پس نیز با بی سیم سفارش می کرد. صبح ساعت 6 گروهی از نیروها به محاصره دشمن افتادند وهدایت با بی سیم وپیک کارگر نیفتاد.
همه قطع امید کرده روحیه ها تنزل کرده بود ناگهان نیروهای محاصره شده دیدند یک موتور سیکلت سوار از میان انبوه نیروهای دشمن به سرعت به سمت آنان می آید. وقتی موتور رسید دیدند شاهمرادی است. بسیجی ها با دیدن این فرمانده شجاع ودلسوز که شخصا" به یاری آنان آمده بود ناگهان به وجد آمدند وروحیه شان چند برابر شد. باکمک شهید شاهمرادی با یک یورش حلقه محاصره شکسته شد و رزمندگان از محاصره نجات یافتند. وقتی به عقب می آمدند خود شاهمرادی یکی یکی نیروها را از معبر میدان مین رد می کرد تا خدای نکرده آسیبی نبینند.

درد ولبخند (به نقل از رمضان الله وکیل)
شهید شاهمرادی فردی شوخ طبع بود یکی از بزرگترین جاذبه های او همین اخلاق وتبسم دائمی وی بود.او آنقدر خوش اخلاق بود که حاضر نبود لبخندش را با هیچ چیز عوض کند.
یک بار در منطقه عملیاتی بیمار شد. ولی از آنجا که به وجود او نیاز بود مدت چهل روز بیماری ودرد را تحمل کرد وحاضر نشد برای معالجه به عقب برود. در حالی که درد را در اندرون خود تحمل می کرد یک لحظه تبسم ولبخند از لبانش دور نمی شد.

مواظب مردم باشید(به نقل از کریم عابدی )
با فرمان امام مبنی بر عزیمت به کردستان از زرین شهر به سوی اصفهان حرکت کردیم در جمع ما شهیدان باغبانی ، قجه ای ، شاهمرادی ، محمدی و شهسواری نیز بودند. در اصفهان سازماندهی شدیم وفرماندهی ما با برادر حسین خرازی بود.در کردستان ماموریت ما شهر پاوه بود. شهید شاهمرادی مرتب سفارش می کرد:"مواظب مردم باشید.مردم پاوه بی تقصیرند. مواظب باشید گلوله ای به سوی مردم شلیک نشود."
با این توصیه شهید شاهمرادی پس از پاکسازی شهر پاوه اکثر بچه های زرین شهر با مردم پاوه به راحتی ارتباط برقرار کرده نقشه های تفرقه افکنانه گروهک ها را نقش بر آب کردند.

خط

 متن پیام تسلیت  فرماندهی کل سپاه به مناسبت شهادت سردارشاهمرادی

سلام برلشکر قهرمان قمربنی هاشم که همچون پیکان الهی وخنجری بران برقلب دشمن وارد شد وصفوف کفار را درهم شکست مبارک باد بر شما که  هدیه ای الهی را برآستان حضرت حق تقدیم کردید .شاه مراد ستاره درخشان لشکر قمربنی هاشم به حضور سالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین باریافت . برادر دلیری که ترس ازمقابل او فرار میکرد و مرگ وحشت زده به گوشه های تنگ و تاریک سنگرهای دشمن میخزید .می خروشید و غرش الله اکبر او آنچنان کوبنده بود که نیروهای دشمن درمقابل او هر نوع اراده ای را ازدست میدادند . درود بر پدر و مادر و خانواده گرانقدر این شهید بزرگوار و سلام بر رهروان و ادامه دهندگان معظم شهید شاهمراد .لشکرسرافراز قمربنی هاشم که امید است روح بلند این شهید حرکتی نوین رادراین لشکر به ارمغان آورده وجاودان سازد

فرماندهی کل سپاه پاسداران –محسن رضایی -24/10/65

خط

دست نوشه ای از سردار شهید شاهمرادی

درهیچ حمله ای اشک نریختم به جز دو حمله ,یکی حمله (روطه)که برای مظلومیت بسیجی ها گریستم و در ولقجر 4 ,زمانی که دوست عزیزم ریاحی از دست رفت.
درهیچ حمله ای احساس تنهایی نکردم جز در (روطه) که سردارانی مانند کریم نصر ، محمد علی باغبانی ، عباس طغیانی را از دست دادم بسیار برایم سخت بود ، دوستی را که چندین سال در لحظات زندگی همدیگر شریک بودیم در اینجا (روطه) خودم او را به سمت قبله دراز کنم وقتی از روطه بازمیگشتیم بانگاهی غم انگیز چشمی اشکبار روطه نفرین شده را رها نمودیم .اشک سرد ریختم صحنه ای که برای ما گران تمام شد مرگ بر روطه ، مرگ بر روطه ، روطه روطه ، روطه......روطه

جزیره ای نفرین شده که هرگز آن را فراموش نمیکنم.

آری هرگز

خط

وصیت نامه سردار رشید سپاه اسلام شهید محمد علی شاهمرادی

بهنام خدای شهید وبه نام خدای یکتا

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا ءعندربهم یرزقون

جبهه حق علیه باطل وحملات تجاوزکارانه سیاه دلان بعث به مرزها وشهرهای میهنمان زمینه ای وسیع رابرای مسلمانان متعهد وجوانان غیورمیهنمان درجهت آزمایش الهی فراهم ساخت وجناحهای اسلامی وغیراسلامی رابیش ازپیش بر امت مسلمات آشکارنمود وچه بسیار دلاوران متعهد که از اقصی نقاط دور کشورمان نیازمند و مشتاقانه میدان آزمایش  شتافتند و با نثارخون خود در راه الله افتخارنامه پیروزی در این آزمایش را مهر کردند . پس این تنها راه و آخرین راه بود .هدفهای بزرگ راباید از راه عملهای بزرگ به ثمررساند . اسلام مهم و هدفهای اسلامی عظیم وفوق العاده بود.برای رسیدن به آن میبایست از سروجان گذشت .در طریق آن باید مال وجان رافدا کرد و هر تلاشی که جز آن باشد کوتاهی است .ما اندیشیدیم که جز خون دادن نمیتوان اسلام را برپای داریم وجز باخون ریختن به پای درخت اسلام نمیتوان آن را سرسبز و شاداب نمود .بدین سان با حماسه ی هستی ساز وحیات بخش به پای خواستیم و تنها چیزی که داشتیم وقابل تقدیم بود یعنی جان رافدای اسلام وهدف اسلامی خود کردیم .ولی شما ای متعهدان و روشنفکران ماخون خویش رانثاراسلام کردیم تاخون شمارنگ گیرد .ما تاریکی ودشواری رابرای خود پذیرفتیم تا راه شما روشن باشد ما جان خود را چون جرقه ای درفضا قراردادیم تا آسمان شما مهتابی گردد .واینک اگر از این پس تباهی پدید آمدباید برشما افسوس خورد و اگرستم کردند بر شما باید گریست مراقب خود وجامعه خود ووظیفه وتعهد خود باشید تاحماسه تان را ازذهن شما بیرون نکنند روح قدرتمند تان را ازشما نگیرند .ماپاسداران اسلام به خاطراسلام ودفاع ازآن زیرتانک وخمپاره رفتیم وتوهین ها شنیدیم .بی حرمتیها دیدیم دربند خصم افتادیم تا اسلام ازبندها آزادشود .تن به مرگ سپردیم تااسلام زندگی راازسرگیرد .ما ازاسلام دفاع کردیم بازبان باتفنگ بادست خالی ودندان .آخرین رمق خودرادراین راه باختیم .موجودی خودرامایه گذاریم درهیچ حال یگانگی واتفاق ووحدت کلمه خودرا ازدست ندهیم .به اندیشه نیش زدن ها بی توجهی ها عدم جلب و جذب هانبودیم .ای پدرپیر ای آنها که آبروی اسلام وذخایراسلامید حبیب و مسلم ابن عوسجه هاراببینید که چگونه هدفداری کردند ودرراه انجام وظیفه سروجان باختند .شما مادروخواهرگرامی زنان و همسران امامان خودراببینید که چگونه درراه رسیدن به هدف آنهاراتشویق کردند .چه بسیارازآنان که در رفتن به میدان آنها را تشویق و تشجیع کردند .چه بسیارمادرانی که خود کفن برتن فرزندان خود پوشیدند ودیدید که هرگز راه آنها را سد نکردند . شماجوانان بکوشید در آغوش اسلام زندگی کنید از اتلاف عمردرحاشیه ها از پروردن خیال خام درسرها بپرهیزید .جوانان حسین (ع) را دیدید برای حفظ هدف اسلام دست از جان شستند .برای حیات اسلام را در کام مرگ افکندند و تشنه جان دادند . برادر و خواهر معلم به دانش آموزان بیاموزید رمزحیات هرملت هراس نداشتن ازمرگ است . ملتی که از مرگ نمی ترسد همیشه زنده است و مردمی که زندگی نکبت بار را برمرگ شرافتمندانه ترجیح میدهند همیشه مرده اند و این همان معنای سخن نغز درنهج البلاغه است که میفرماید : (فاالموت فی حیاتکم مقهورین والحیات فی موتکم قاهرون )مرگ درزندگی ذلت بار است و زندگی درمرگ پیروزمندانه و قهرآمیز است . بلی برادر معلم به آنها بیاموز زمین زیر سایه شمشیرهاست وبه آنها بیاموز المومن دنیا مفماره والعمل همه والموت تحفته والجنه سبقته .مومن دنیا آمادگاه مسابقه ی اوکارهمت او برگ هدیه او وبهشت جایزه برندگی اوست .مسلمانان براساس این جهان بینی ازمرگ نمی هراسند وشهادت را سعادت میدانند .پس خوب میدانیم که چه رسالت سنگینی بربردوش داری مواظب باش برادر .شما ای کودکان و نوجوانان کودکان ونوجوانان امام حسین راببینید که آنها را روی خاروخاشاک خوابانیدند واین کودکان اشک خود راازازدشمن خدا پنهان نمودند .وبه شما پدر و مادر و برادران و خواهران و فامیل عزیزم اگر شهید شدم خداوند به شما صبر و استقامت دهد . هرانسانی باید برود به دنیای دیگر پس حال برای رسیدن به آن دنیا باید ازکوتاهترین راه رسید .پس چرا بنشینیم چرا حرکت نکنیم وبه دیگران برسیم از قافله عقب نمانیم برای رسیدن به الله باید کوتاهترین راه را انتخاب کنیم ومن هم کوتاهترین راه را از دیگران یاد گرفتم و به دنبال آن میروم تابه منزل اصلی برسم امید است هرچه زودتر .پس پدرومادرناراحت من نباشید زندگی همین است .زندگی جنگ است جانا .بهرجنگ آماده شو .برادران قرار بر این بود که منوچهر سلاح مرا به زمین نگذارد ولی حالا من سلاح منوچهر را به زمین نمی گذارم امید است که سلاح مرا هم فرزندان شما برگیرند .فرزندان خود را طوری تربیت کنید که سلاح شهیدان رابه زمین نگذارند .چون این فرزندان شماها هستند که در آینده اسلام به آنها نیازدارد .مرا نزد شهدای دیگر ورنامخواست به خاک بسپارید تمام بچه های بسیج رابه خدامیسپارم و امیدوارم که هرچه بیشتر در راه انقلاب و اسلام فعالیت کنند و همیشه وحدت خود را حفظ نمایند .دوستان عزیزم یک یک شما رابه خدا میسپارم وامیداست باوحدت خود انقلاب اسلامی خودرا تا انقلاب مهدی ادامه دهید .امام رادعاکنید .خدایا خدایا تاانقلاب مهدی خمینی رانگهدار

محمد علی شاهمرادی

 

کلیپ زیبای بالا را حتما ببینید

نظرات (۲۸)

  1. محمد جواد پورتقی
    خدا به شما اجر بدهد

    امیدوارم با قدرت به راه نورانیتان ادامه دهید

    موفق و پیروز باشید
  2. بیسیم چی
    سلام ممنون از شما که هنوز در خط مقدم کنار شهدایید و شهدا را تنها نگذاشته اید خدا بر توفیقاتتان بیفزاید.
  3. مجید
    با سلام 
    تشکر از زحمات شما جهت شناساندن شیر جبهه ، شهید محمدعلی شاهمرادی.
  4. میثم
    درود بر شهید شاهمراد علمدار جبهه ها
  5. سجاد
    واقعا نترس ترین سردار جنگ سردار شاهمرادی بوده
    یادش گرامی
  6. اهورا
    یادش گرامی و راهش پر رهرو
  7. مختاری
    سال 1362 که برای تقسیم و ساماندهی نیروهای سپاه اعزام شده از اصفهان  به سنندج رفتم در تیپ قمر با ایشان آشنا شدم. ایشان را انسانی موقر - طراح - کم حرف و با صلابت دیدم.        خدایش رحمت کند و ما را شرمنده آنها نکند.
  8. محمد جلالی
    محمد جلالی ۱۷ آذر ۹۴ ، ۲۱:۵۶
    یادش گرامی باد ً..............................................روحش شاد .............
  9. تکاور
    در جبهه نبودید ببینید چه شیر مردی بود ..... شاهمراد روحت شاد ‌.....
  10. رضا
    روحش شاد یادش گرامی سردار بزرگ اسلام.
  11. محسن جلالی
    محسن جلالی ۱۲ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۰۸
    روحش شاد و یادش همیشه گرامی باد . شهید شاهمرادی سرداری همیشه زنده است و در دل ما جای دارد
  12. احسان
    به نقل از سردار جانباز حاج عباس طغیانی فرمانده تیپ قهرمان حضرت قمر بنی هاشم (علیه السلام) :
    با شاهمراد و دیگر دوستان مشغول دوربین کشی منطقه برای عملیات بودیم خواستیم که از هم جدا شویم و هرکدام قسمت های جداگانه ای را دید بزنیم که ناخداگاه هم دیگر را در آغوش کشیدم و بوسیدیم و جدا شدیم ناگهان به من خبر دادند شاهمراد شهید شده به سرعت بالای سرش حاضر شدم دیدم آرام به خواب رفته گویا سالهاست که در میان ما نیست .

    خاطره ای دیگر به نقل از سردار حاج عباس طغیانی: من و شاهمراد و یک نفر قرارگاهی برای شناسایی با بلم (قایق کوچک ) به منطقه رفتیم حرکت و رفتارمان مملو بود از شوخی و خنده حتی گاهی شاهمراد را گاز می گرفتم و انحاء مختلف شوخی می کردیم به نزدیک عراقی ها که رسیدیم وقت اذان شده بود وضو گرفتیم کمی از نی های دو طرف را روی بلم خم کردیم و پتو را روی آن انداختیم شهید شاهمراد به نماز ایستاد من و برادر دیگر به او اقتدا کردیم و نماز جماعت سه نفره برگزار کردیم .
    پوشش نی ها کم بود و عراقی ها در دید بودند اگر عراقی ها دقت می کردند احتمالا ما را هم می دیدند من آن روز با لب شخصی (غیر بسیجی ) همراه شده بودم به شوخی می گفتم من الان بلند می شوم و به عراقی ها می گویم این دو نفر مرا به زور همراه خودشان آورده اند قرارگاهی بنده خدا التماس می کرد مرتب تکرار می کرد بشین بشین . یادش بخیر. برادر قرارگاهی بعدا از شناسایی خواهش کرده بود که بار دیگر هم با شاهمراد و حاج عباس برای شناسایی برود و گفته بود در زندگی اش تا کنون اینقدر به او خوش نگذشته بود
  13. حماسه نیوز
    خاطره ای به نقل از فرزند سردار جانباز حاج عباس طغیانی (احسان طغیانی ) از شهید بزرگوار شاهمراد:
    در دوران کودکی (ایام جنگ) با یک خودروی رنو من و پدرم و شهید شاهمراد و دو تا دیگر از بچه های بسیجی در شهر مشغول حرکت بودم به مغازه ای رسیدم برایم یک بادکنک خردیدند و سوار خودرو شدیم مدت کمی که گذشت بادکنک ترکید و من شروع به گریه کردم در مسیر از جای دیگری دوباره برایم بادکنک خریدند و دوباره همان اتفاق افتاد تا چند بار ، من با زبان کودکانه می پرسیدم آخر چرا این بادکنک ها اینقدر زود باید بترکند می گفتند احتمالا چون بخشی از بادکنک در مقابل آفتابی است که از بیرون به داخل ماشین می تابد و بخش دیگر آن در سایه بوده است این اتفاق می افتاده است . حدود 30 سال از این جریان گذشت و مطلب در ذهنم مانده بود ولی حل نشده . یکبار اتفاقی این خاطره را برای پدرم تعریف کردم پدرم حسابی خندید و ماوقع را تشریح کرد که : شهید شاهمراد که پشت فرمان بود و من هم روی پای پدرم جلوی خودرو بودم و وقتی حواسم نبود شهید شاهمراد با یک سنجاق بادکنک من را می ترکاند . این هم خاطره ای از شوخی های بچه بسیجی ها از دوران دفاع مقدس .
  14. حماسه نیوز
    خاطره ای بنقل از فرزند سردار جانباز حاج عباس طغیانی (احسان ) از سردار شهید شاهمراد :
    هر بار که با پدرم به منزل شهید می رفتیم شهید که از علاقه من و همه هم سن و سالهایم به اسلحه خبر داشت از من می خواست که سوره ای از قرآن بخوانم و من هم هربار سوره حمد را برای شهید می خواندم و ایشان خشاب کلتش را خارج می کردم و وقتی از بی خطر بودن آن مطمئن می شد آن را به من می داد و من بازی می کردم . البته می دانستم که کلت را کجا می گذارد : کنار در پذیرایی زیر فرش و من در یکی از موارد که به منزل ایشان رفته بودیم کلت پر شده را از زیر فرش برداشتم و شروع به بازی کردم که شهید شاهمراد و سایر حاضرین متوجه این امر شدند و به طرف من دویدند که کلت را از من بگیرند من هم از همان در بیرون رفتم و به طرف حیات دویدم و شهید و بقیه به دنبالم دور حوض ، شهید و بقیه شدیدا نگران بودند و التماس می کردند که شلیک نکنم و کلت را پس بدهم . یاد و خاطره شهید گرامی .
  15. شهید در راه اسلام
    شهید در راه اسلام ۰۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۴۲
    عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی من واقعا احساساتی شدم
  16. مصطفی
    سلام. افتخار میکنم که همشهری شهیدشاهمرادی هستم. انشالله رهروی راه ایشون و همه شهدایی باشیم کا در دفاع از شرف و ناموس جون خودشونا فداکردند.
  17. محسن جلالی
    سلام و درود بر سردار و شیر مرد خستکی ناپذیر اسلام شهید محمد علی شاهمرادی افتخار شهر ورنامخواست روحش شاد و یادش همیشه گرامی باد ایکاش افرادی که در پست هایی مختلفی که در شهر ورنامخواست خدمت به مردم می کنند و خودشان را فرزند اسلام میدانند روزی شرمنده شهداء نشوند
  18. یک بنده خدا
    یک بنده خدا ۲۷ مهر ۹۵ ، ۱۱:۲۲
    خدا رحمتش کند. برای شادی روحش همگی صلوات بفرستید.
  19. احسان
    روحش شاد
  20. یک دوست
    سلام دستتان درد نکنه امیدوارم در راهتون موفق باشید
  21. داریوش ایزدی
    داریوش ایزدی ۲۰ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۰
    در تمام جبهه ها گل کاشتیم ما یلی چون شهمرادی داشتیم
    خدا قوت در این برهه از زمانه که یاران دیروز شاهمراد رنگ عوض کرده اند اینقدر باید از شاهمراد وافکار بزرگ او گفت که خدایی ناکرده جوانانمان را از اعتقادات راسخ ان بزرگ مرد که واقعا مالک اشتر زمانه بود جدا نکنند
  22. آذر
    سلام
    کتاب جانی،دوست خوب همه
    زندگینامه این شهید بزرگوار است
  23. سردار تقی شاهمرادی
    سردار تقی شاهمرادی ۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۶:۰۵
    من پسر عموی محمد علی بودم آن مردی بی باک بود
    واقعاً ممنونم
  24. سلیم
    اجرکم عندالله
    استفاده کردیم و لذت بردیم
  25. حسین اشرف زاده
    حسین اشرف زاده ۲۸ تیر ۹۷ ، ۱۷:۱۹
    در حدود سالهای شصت و سه وشصت چهار که من دوازده سیزده ساله بودم یه شب با برادرم محمد اشرف زاده که در بین دوستانش آشیخ صدازده میشد برای نگهبانی به ناحیه شهری واقع در فلکه مرکزی در محل پاساژ کلریز کنونی رفته بودیم .شبی سرد بود ساعت دو نصف شب ی ماشین لند کروز که شیشه هاش گلی شده بود پشت در امد و ی نفر ازش پیاده شد و از برادم خواست که در را باز کنه .برادم نشست و ایست داد و اسم رمز خواست که گویا ایشون برادرم را شناخت وبا لهجه ورنامخواستی گفت آشیخ بیادرا واکن من چمیدونم اسم رمز شما چیچیه .برادرم هم اونا شناخت وجلو رفت وهمدیگه رادر بغل گرفتند .بعد چشمش بمن افتاد گفت آشیخ خدا را خوش نمیاد این بچه را تو این سرما آوردی اینجا و دست منوگرفت و به مقاومت من غلبه کرد وبه داخل برد . واز مرحوم محمد علی سعیدی دوتا پتو گرفت ویکی از پتوها رامتکا کردو و کنار بخاری بزرگی که وسط سالن ناحیه شهری بود گذاشت وازمن خواست ک بخوابم منم بهت زده خوابیدم .پتوی دیگه را روی من انداخت و رفت منم به این امید ک تا رفت بلند میشم و پیش برادرم میرم چشمام را روی هم گذاشتم. وچشم که باز کردم وروی ساعت نگاه کردم دیدم ساعت یازده ظهره واز مدرسه چند ساعتی جا مونده بودم برادرم هم منو فراموش کرده بود وصبح زود به سرکاررفته بود. عصر که برادرم از سر کار برگشت پرسیدم اون دوستت کی بود برادرم گفت ایشون محمد علی شاهمرادی یکی از فرماندهان جنگه منم تا حدودی با اسمش وفعالیتهای هنری وجنگیش آشنا بودم و توی پوست خودم نمیگنجیدم که ایشون را از نزدیک دیدم.بعداز سی وچند سال هنوز فشار و گرمی دستش را روی دستم و نتیجه رشادتهاش را در اطرافم احساس میکنم ..... یادشون گرامی
  26. هدایت الله حبیبی
    سلام ودرود بر ارواح مطهر ومقدس شهدای جنگ تحمیلی سلام بر فرماندهان شهید سلام بر تیپ مقدس 44 قمربنی هاشم علیه السلام سلام بر فرماندهان غیور تیپ حاج کریم نصر شهید باغبانی وشهید شاهمرادی عزیز وغیور
    شهید شاهمرادی فردی غیور شجاع مدیر ومدبر بود که عراقیهای بعثی ویزیدی از او وحشت داشتند.
    روحش تا ابد شاد وراهش پر رهرو باد.
    شادی روحش بخوان حمد وتوحید وذکر صلوات
  27. سرباز امام
    سرباز امام ۲۸ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۵۷
    ای کاش اینقدر از اسم و اوازه شهدا به نفع خودمان استفاده نکنیم انها خودشان را ثابت کردند ما چیکار کردیم به قول امام همه منصب ها در این دنیا پوچ اند حالا ما هر چی میخوایم بگیم فامیلشیم رفیقشیم و مقام و منصب خودمونو بیان کنیم و من الله توفیق یا حق
  28. حسن
    سلام لطفا اگه لینک دانلود فیلمی که شهید شاهمرادی در اون بازی کرده رو ،،جان برکف،، دارید ، بزارید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی