۰ نظر اشتراک گذاری

جانباز صبور

تازه های خبری مصاحبه
جانباز صبور

شهر شهیدان خدا : پنجم آذر سالروز تشکیل بسیج به فرمان حضرت امام خمینی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران بی شک روزیست بی بدیل که نقطه آغازی بود برای حفظ و حراست از انقلاب نوپای آن زمان تا تنومند و استوار گردد . جوانان دلیر و جان بر کف این مرز و بوم چه زیبا مقابل مستکبرین عالم ایستادند . اما تعداد زیادی از آن جوان های دیروز با رشادت و ایثارگری هایی که داشتند ، آرام آرام در روزمرگی زندگی هایمان گم شدند و به فراموشی سپرده شدند . به مناسبت هفته بسیج به سراغ یکی از جانبازان دفاع مقدس رفتیم و گفت و گوی کوتاهی با این جانباز عزیز داشتیم که حتما شنیدن حرف های این جانباز سرافراز برای ملت ایثارگر ایران خالی از لطف نیست . 

جانباز سرافراز آقای اسکندر معینی از جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان دفاع مقدس هستند که در سال 1367 در منطقه حلبچه دچار عارضه شیمیایی شده است . آقای معینی طی سالهای دفاع مقدس در جبهه‌هاى حق حضور داشته و دوران خدمت سربازی را در ارتش سپری و پس از آن بصورت بسیجی در لشکر 14 امام حسین مشغول خدمت به سپاه اسلام بوده است . از چهره حاج اسکندر مشخص بود که درد دارد اما به روی خود نمی آورد ، وقتی از جانبازیش می پرسیم با نفس هایی که به اکسیژن وصل است می گوید سی سال است که از پا افتاده و دیگر آن توانایی دوران جوانی را ندارد . همینطور که مشغول شنیدن صحبت های آقای معینی بودیم ، نیم نگاهی هم به آلبوم عکسهایش داشتم ، جوانی خوش سیما و بقولی پهلوان که با دیدن وضعیت فعلیش برایمان چنین روحیه ای بی نظیر بود . در حین صحبت بخاطر درد مجبور شد به خود آمپول مسکن بزند ، وقتی پرسیدم در روز چند آمپول مسکن تزریق می کند گفت ؛ هر 2 ساعت 4 آمپول ! 

_هر 2 ساعت 4 آمپول ؟؟؟!         یعنی در شبانه روز 50 تا مرفین !!! 

شاید اگر جلوی چشمانم نبود باور نمی کردم اما حقیقتی بود که میدیدم و قابل انکار نبود ... 

خب البته برای پاهای بشدت متورم و پر از تاول دوایی غیر از این هم نباید باشد ...  

بالاخره سوغات آلمان است !!!

اما با این وجود از هیچ کجا گله مند نبود و میگوید خداروشکر وضعیت دنیایی اش خوب است اما ما که این صحبت را نشان از قناعتش دانستیم .

وضعیت دارو و درمانش را خوب میداند و از دست مسئولین ناراضی نبود ، حتی عده ای از آنها به دیدنش نیز رفته اند و جویای احوالش شده اند . 

حسرتش جاماندن از دوستان شهیدش است و وضعیتش را خواست خدا می داند ، دغدغه اش نه طلب دنیا بود و نه شکوه از درد و رنج جانبازی ، بلکه خواهان عاقبت بخیری جوانان بود و حمایت از انقلاب و خصوصا ولی فقیه که تاکید زیادی هم بر آن داشت . 

وقتی از او سوال کردم ، آیا اگر به عقب بازگردد با توجه به درد و رنجی که میکشد باز همین راه را انتخاب میکند یا خیر ؟ بدون درنگ پاسخ میدهد اصلا پشیمان نیستم ... اما میگوید اگر شهید شده بودم این گرفتاری ها و دردها را نداشتم... 

با اینکه هم صحبتی با آقای معینی برایمان شیرین بود اما دیگر باید زحمت را کم می کردیم تا مجال استراحت به ایشان داده باشیم . 

راستی همسر این جانبازان چقدر ایثارگرند ، اجرشان با حضرت زینب سلام الله علیها 

 

 

 


دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 59 ثانیه 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی