۰ نظر اشتراک گذاری

اگر می ترسید بمانید

صبح روز عملیات محرم ،به اتفّاق حاج رضا حبیب اللهی و دو نفر دیگر از برادران و بی سیم چی با یک دستگاه جیب میول ،عازم خط مقدّم شدیم و قصد حاج رضا بررسی وضعیت و ساماندهی امور بود. او دست راستش قطع شده بود و با دست چپ رانندگی می کرد . به سرعت حرکت می کرد و آتش هم در منطقه زیاد بود. یکی از برادران گفت : «کمی آهسته تر، مواظب باشید» .حاجی با شنیدن این حرف ترمز زد و گفت : شما همین جا بایست، ما بر می گردیم. در خط مقدّم که هنوز خاکریز تمام نشده بود زیر آتش سنگین دشمن حرکت می کرد، حتی جلوتر از خط می رفت و به گلوله های تانک اعتنایی نمی کرد. در این حال من یک کلمه به ایشان گفتم : حاج رضا چند دقیقه بریم توی سنگر تا حجم آتش کم شود.» ایشان با لحنی عصبانی گفت :« اگر می ترسید شما هم بمانید همین جا» .
راوی: علیرضا صادقی
کتاب: عاشق صادق

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی